على اصغر ظهيرى
139
قصص الحسين (ع) (فارسى)
حبيب بن مظاهر در پاسخ او گفت : خيال مىكنى نماز از آل پيامبر خدا پذيرفته نشود و نماز تو اى احمق مقبول افتد ؟ حصين بن نمير به او حمله كرد و حبيب نيز به طرف او حمله ور شد و ضربتى بر صورت اسب وى زد و همين باعث شد تا حصين بن نمير از اسب بر زمين بيفتد ، يارانش به كمك او شتافتند و حبيب بر آنان حمله مىكرد ، تا سرانجام بدست گروهى به شهادت رسيد . « بديل بن صديم » ضربتى بر پيكر حبيب وارد نمود و مردى از قبيلهء تميم سر از بدنش جدا نمود . « حصين بن تميم » به او گفت : سر حبيب را به من بسپار تا بر گردن اسبم بياويزم تا مردم بدانند من در كشتن او با تو شريكم و بعد به تو بر مىگردانم تا نزد عبيداللَّه برده و از او جايزه دريافت كنى ، ولى او قبولنكرد . آشنايان ، آن دو را اصلاح دادند و حصين بن تميم سر را به گردن اسب آويخت و در ميان لشكر چرخاند و سپس به او برگرداند . « محمد بن قيس » نقل كرده است كه شهادت حبيب بن مظاهر براى امام بسيار گران آمد و دل مباركش شكست و فرمود : از خدا انتظار دارم كه حاميان مرا و يارانم را اجر دهد . پس از شهادت امام حسين عليه السل و پايان حادثه عاشورا ، آن مرد تميمى سر مقدس حبيب بن مظاهر را بر گردن اسب خود آويزان